چلچله
کوله بارت بربند! شاید این سحر فرصت آخرباشد که به مقصد برسیم! بشناسیم خدا وبفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم ! می شود آسان رفت! می شود کاری کرد که رضا باشد او! ای سبکبال دراین راه شگرف در دعای سحرت درمناجات خدایی شدنت هرگز ازیاد نبر من جامانده بسی محتاجم. امام خوبم ! گر بیایی کبوتران امید لانه ها را دوباره می سازند. مادر رعایت حال شما کوتاهی ورهایتان نمی کنیم . اگر چنین نبود محنت و گرفتاری بر شما نازل می شد و دشمنان شما را ریشه کن می کردند. (امام زمان) مولای من با این وجود دیگر چه غم جز دوری تو... سلام بربهار مردمان و خرمی روزگاران دیدی چه زود گذشت ؟نکند باز هم بیاید و نیاید! نیمه شعبان وپدر مهربانمان؟! می دانی چند نیمه شعبان بدون او گذشته است؟ اصلا شمرده ای چند نیمه شعبان را دیده ای و او را ندیده ای؟ می بینی ! می بینی چقدر فراموشکاریم؟ کاش تقویم هایمان را نگه داشته بودیم ... نیمه شعبان نزدیک است .آمده است تا ما دوباره به یاد آوریم مهربان پدرمان را که لحظه ای ما را ازیاد نمی برد. بیا بیا دعا کنیم شاید این بار خداوند مارا ببخشاید وبا آمدن مولایمان به ما حیاتی دوباره بخشد. بیا تا به پدرمان بگوییم: گرچه تو را ندیده ام لیک به دل نشانده ام. پ.ن: امروز روز اول شعبانه و ازهمین اولش به آدم کلی احساس خوب دست میده که تو این ماه تولد پاک ترین انسان روی زمینه. ومن به خاطر همین خواستم یه هدیه ی هر چند کو چیک تقدیمش کنم و یاد همه حتی خودم بیارم که منتظر چه کسی هستیم و باید چی کار کنیم . از امروز تا نیمه شعبان وبلاگ من دربست در اختیار امام زمانه و ای کاش که خودم همیشه در اختیارش باشم و از تو دوست عزیز هم می خوام که حتی شده برای یه لحظه برای چند خط تو وبلاگت یا تو چند کلمه برای شادمانی دل بهترین آدم روی زمین قدمی ورداری و بدونی که بی جواب نمی مونه. هرگز دلم نخواست بگویم: هرگز مرگ از طنین هرگز می زاید اما همیشه از ریشه همیشه می آید رفتن همیشه رفتن حتی همیشه در نرسیدن رفتن! قیصر امین پور نه چندان بزرگم که کوچک بیابم خودم را نه آنقدر کوچک که خود را بزرگ گریز از میانمایگی آرزویی بزرگ است؟ بهار یه آغاز دوباره است برای همه چیز و تولد هم یه آغاز... نه تنها برای کسی که به دنیا میاد بلکه برای همه اطرافیان حتی کسایی که بعدا میشن یکی از همون آشناها و این آشنایی وقتی شیرینه که از این تولد خوشحال باشی وفقط دوست داری بهش بگی تولدت مبارک بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند سالها هجری و شمسی همه بی خورشیدند از همان لحظه که از چشم یقین افتادند چشم های نگران آیینه ی در تردیدند نشد از سایه خود هم بگریزند دمی هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند غرق دریای تو بودند ولی ما هی وار باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند در پی دوست همه جای جهان را گشتند کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است فصل ها راهمه با فاصله ات سنجیدند تو بیایی همه ساعتها و ثانیه ها از همین روز همین لحظه همین دم عیدند قیصر امین پور پ.ن:سال هزارو سیصد و هشتاد و هفت گذشت و رسیدیم به هشتادو هشت بد نیست هرکس برگرده و به عقب یه نیم نگاهی بیاندازه ...امیدوارم عید نوروز برای همه نوروز باشه. داشتم دنبال یه متن خوب می گشتم تا روز تاج گذاری امام زمان آپ کنم تا امروز یه متن خوندم که فکر برانگیز بود: من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدم هاست پس چرا یوسف زهرا تنهاست. بابای خوبم ! سالروز آغاز امامت شما باز نمکی شد روی زخم هایمان که سالروزی دیگر آمدو تو نیامدی در ذهن قدم می زنم به دنبال واژه هایی می گردم که با امید باشند نه ناامید می خواهم جمله سازی دفتر زندگیم را پر کنم از امید از ایمان که در پی آن محبت به ارمغان آید می خواهم به آی ای دریغ و حسرت همیشگی بگویم که ناگهان چقدر زود دیر می شودها را می خواهم زیبا بسازم به زیبایی آسمان...
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


